السيد محمد حسين الطهراني
90
معاد شناسى (فارسى)
يعنى آنچه اشياء را تشخّص ميدهد و لباس تعيّن در بر مىكند و « چيز » را « چيز » مىكند و موجودات را از هم متمايز و جدا جدا مىنمايد ، فصل و صورت آنهاست ، نه مادّهء آنها . چون همهء موجودات طبيعيّه در مادّه اشتراك دارند و يك مادّهء بحت بسيط ، بدون تشخّص و تعيّن ، سراسر موجودات را فرا گرفته است كه به آن مادّهء اوّليّه و هيولاى اولى و مادّة الموادّ گويند . اين مادّه براى تحصّل و تشخّصش احتياج به امرى دارد كه به آن مادّه شكل دهد و تعيّن دهد و اسم دهد مانند انسان ، حيوان ، درخت ، سنگ ، آب ، و هوا و غيرها . پس انسانيّت انسان بستگى به همان انسانيّت او دارد نه به مادّهء او ؛ چون مادّه در هر حال موجود است و به آن انسان نمىگويند . وقتى مادّه انسان شد به آن انسان ميگويند و شخصيّت انسان و اسم انسان بر او تعلّق ميگيرد ؛ و همچنين حيوان و درخت تا وقتى كه صورت و نام آنها بر مادّه فرود نيايد ، به مادّه ، حيوان و درخت نمىگويند ؛ پس درخت بودن درخت و حيوان بودن حيوان ، منوط و مربوط به آن چيزيست كه روى مادّه سوار مىشود ، و بدين جهت آن مادّه حيوان و درخت مىشود و آن چيز را صورت حيوانى يا صورت درختى گويند . اگر آن صورت از روى مادّه رفت و صورتى ديگر مادّه به خود گرفت ، مادّه از بين نرفته است بلكه در هر دو حال مادّهء مشتركى وجود داشته است ؛ ولى در صورت اوّل كه مثلًا چوب بود تشخّص